على اكبر دهخدا

1395

امثال و حكم ( فارسى )

ما هلك امرء عرف قدره . على عليه السلام . نظير : رحم اللّه امرء عرف قدره و لا يتعدى طوره . ما هلك امرء عن مشورة . رجوع به : امرهم شورى . . . ، شود . ماه مانند راىزن باشد ديگرى گفت نى كه زن باشد . سنائى . تعبير رؤياى ماه مرد راىزن باشد و بروايتى زن است . ما هم خدائى داريم . از مجموعهء امثال طبع هند . ما هم خدائى داريم قسمت جدائى داريم . ما هم رعيت اين ديهيم . تمثل : نظرى كن به حال من زين به * زانكه من هم رعيتم در ده . اوحدى . ما همه شيران ولى شير علم حمله‌مان از باد باشد دمبدم . مولوى . هست بازيهاى آن شير علم * مخبرى از بادهاى مكتتم گر نبودى جنبش آن بادها * شير مرده كى بجستى در هوا اين بدن مانند آن شير علم * فكر مىجنباند او را دمبدم مولوى . رجوع به : شير علم ، شود . ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم . هفت شهر عشق را عطار گشت . . . ) ماه نو شيفته را بر سر سودا دارد ماه نو ديد عدو بر علمش شيفته شد . . . ) ظهير . ماه نو هركه ببيند به همه كس بنمايد به همه كس بنمودم خم ابرو كه تو دارى . . . ) سعدى . ماه و كتان . گداخت توزى از ننگ صحبت مهتاب * ز بهر اينكه رخ حاسدش چو مهتاب است . رضى نيشابورى . رجوع به : ماهتاب و كتان شود . ماه هميشه زير ابر نماند . حقيقت هرچند دير آشكار شود . ماهى از تابه صيد نتوان كرد گرد دريا و رود جيحون گرد . . . ) سنائى . نظير : دست فكار گر نرسد زى نگار چين * ماهى بابه صيد مكن در شكار گير . سنائى . ماهى از دريا چو در صحرا فتد ميطپد تا باز در دريا فتد . از اختيارات شيخ على همدانى از كتب عطار . ماهى از سر گنده گردد نى ز دم عقل اول راند بر عقل دوم . . . ) مولوى . ماهى بزرگ ماهى كوچك را خورد . ماهى را در دريا ميفروشد . تمثل : همه احوال دنيائى چنان ماهيست در دريا * به دريا در تو را ملكى نباشد ماهى اى غازى . ناصر خسرو .